![]() |
![]() |
|
| انشا الله شب عروسیت لباست گلی بشه اگه نظر ندی هوی با تو ام این همه خوندی نظر بده |
|
marg bar kasi ke to batlagh eshgh bashe va natone bege
|
|
+ نوشته شده در
89/11/04ساعت 1:4 توسط کیومرث متین نجاتی |
|
|
همۀ ما کمپانیی دیزنی را به عنوان شرکتی میشناسیم که با کارتون هایش شادی را به خانه هایمان می آورد ، اما بعضی از این کارتون ها صحنه های غمناکی دارند ، هرچند در نهایت به پایان شیرینی منتهی میشوند ولی به هر حال از تلخی این صحنه ها در لحظه نمیشود گذشت ! در زیر ده تا از غم انگیز ترین ِ این صحنه ها را با هم مرور میکنیم : ۱۰ – وقتی که باز میفهمد تنها یک عروسک است – Toy Story
باز لایتر در ابتدا فکر میکند که میتواند پرواز کند ، فکر میکند که با لیزرش میتواند اجسام را نابود کند ! او گمان میکند که طی مأموریتی برای شناسایی زمین فرستاده شده اما طی پخش یک آگهی تلویزیونی ناگهان با واقعیت روبرو میشود ! اینکه او چیزی به جز یک اسباب بازی که صد ها مدل از آن وجود دارد نیست ، باز در افسردگی عمیقی فرو میرود و در صحنه ای که برای اثبات خودش ، از بالای پله ها خود را به پایین پرت میکند بسیار دردناک است … ۹ – وقتی داروغه سکۀ تولد اسکیپی را از او میگیرد – Robin hood
در تولد اسکیپی به او یک سکه داده میشود ، که خب با توجه به فقیر بودن خانواده اش کادویی بسیار ارزشمند محسوب میشود ! اسکیپی خوشحال مشغول ورجه وورجه با سکه اش که ناگهان داروغه ناتینگهام سر میرسد و تنها سکه بچه را از او به عنوان مالیات میگیرد ! صحنۀ ناراحتی اسکیپی در این صحنه بسیار دردناک است … ۸ – وقتی که فاکس ترد میشود – The Fox and The Hound
در این انیمیشن دوست داشتنی تاد ، روباه ِ قرمز دوست داشتنی کارتون ما ، خانه ای برای خودش پیدا میکند . تا اینجا همه چیز خوب است ، تا اینکه صاحب خانه تصمیم میگیرد تاد را از خانه بیرون کند ! صحنه ای که ماشین ها در حال رفت و آمد هستند و تاد مات و مبهوت به آنها نگاه میکند از صحنه ها ناراحت کنندۀ این انیمیشن است … ۷ – گربه هایی برای فروش – Oliver and Company
در ابتدای فیلم جعبه ای را کنار خیابان مشاهده میکنیم در آن بچه گربه هایی برای فروش گذاشته شده اند ، به مرور زمان تابلوی قیمت آنها قیمت های کمتر و کمتری را نشان میدهد و بچه گربه ها یکی یکی خریده میشوند ، در آخر تابلوی قیمت عبارت ” رایگان ” را نشان میدهد و یک گربه تنها در جعبه باقی مانده است ، همزمان باران میبارد و جعبه پر از آب شده و بچه گربۀ قصه خیس و تنها گوشۀ جعبه … ۶ – دیو میمیرد – Beauty and the beast
بعد از نبردی سهمگین با گتسون، دیو بر دشمن غلبه میکنه و تصمیم میگیره از جونش بگذره. که اشتباه بزرگیه بخاطر اینکه گتسون بلند میشه و از پشت به دیو خنجر میزنه. زخم اونقدر جدیه که دیو در آغوش دلبر میمیره. خوشبختانه دلبر در آخرین لحظه زمزمه می کنه “دوستت دارم” و طلسم دیو میشکنه و به زندگی بر میگرده … ۵ – دامبو مادرش را در قفس میبیند – Dumbo
مادر دامبو بعد از اینکه از فرزندش در مقابل انسان های شرور دفاع میکند در نهایت به قفس می افتد ! در صحنه ای دامبو با چشمانی اشک آلود نزد وی میرود ، مادر خرطومش را از قفس دراز میکند و او را در آغوش میگیرد ، دامبو نگاهی مغمونانه به مادرش میکند و میگوید “خداحافظ” ! واقعاً چرا چنین صحنۀ دردناکی در یک کارتون وجود داشته باشد ؟ ۴- مرگ مادر بامبی – Bambi
من جداً درک نمیکنم چرا ؟ واقعاً چرا ؟ این صحنه شاید برای سال های سال اولین برخورد کودکان با پدیدۀ مرگ باشد ! ولی مهم نیست که چند سالتان باشد یا چندین بار این کارتون را دیده باشید ، هربار که پدر بامبی به او میگوید که ” مادرت دیگه نمیتونه کنار تو باشه ” بخشی از شما خواهد مرد … ۳- وال-ای ِ تنها – Wall-E
وال-ای بدون ِ شک برای یک ربات قلب بزرگی دارد ! او هر روز صبح از خواب بیدار میشود کاری که برایش برنامه ریزی شده است را انجام میدهد ، ولی واقعیت این است که او تنهاست ، تنهای تنها در کرۀ زمین … ۲- مرگ موفاسا – Lion King
این صحنه من رو به شخصه به شدت ناراحت میکنه ، حتی چند ماه پیش که بعد از سال ها دوباره این شاهکار دیزنی رو دیدم باز هم بغض کردم . موفاسا برای نجات پسرش به میان گاومیش ها میرود ، اما در نهایت اسکار برادر خبیثش ، او را از بالای صخره پرت میکند تا او مرگ تلخی در زیر پاهای گاومیش های رم کرده داشته باشد ! پس از رفتن گاومیش ها سیمبا به دنبال پدر میرود و بدن بی جان او را پیدا میکند ، در ابتدا از پیدا کردن پدر خوشحال میشود ، با شوق سمت ِ او میرود و صدایش میکند ، اما پدر جوابی نمیدهد ، گوشش را میکشد ، خود را به شکم او میزند ولی پدر واکنشی نشان نمیدهد ! سیمبا متوجه مرگ پدر میشود ، دست او را کنار زده و خود در آغوشش جای میدهد … ۱- صحنه های آغازین آپ – UP
با اشتیاق به پای یکی از بهترین آثار دیزنی مینشینید به امید اینکه ساعات خوشی را تجربه کنید . کارگردان ِ فیلم در کمال نامردی شما را از کودکی با دو کاراکتر فیلم همراه میسازد ، شما را در خوشی های آنها شریک میکند و ناگهان مرگ و یک پیرمرد تنها … |
|
+ نوشته شده در
89/09/28ساعت 23:15 توسط کیومرث متین نجاتی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
89/09/28ساعت 23:8 توسط کیومرث متین نجاتی |
|
|
جذابیت ...
|
|
+ نوشته شده در
89/09/02ساعت 19:26 توسط کیومرث متین نجاتی |
|
|
زندگی آلبرت انیشتین در یک نگاه
این سخن بسیار گفته شده است كه برای پی بردن به ساختمان پركاهی با عمق و دقت؛ باید جهان را به درستی شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنین عمق و دقتی به ساختمان پركاهی پی برد در هیچ یك از امور جهان نكته تاریكی نخواهد یافت، من برای شرح حال و زندگی انیشتین را نه برای ریاضیدانان و نه برای فیزیكدانان، نه برای اهل فلسفه نه برای طرفداران استقلال یهود بلكه برای آن كسانی كه می خواهند چیزی از جهان پرتناقض قرن بیستم درك كنند و اینك شرح حال زندگی او از كودكی تا پایان عمر را مرور کنید :
اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یك سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در آن هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از كار خود راضی و حتّی خوشبخت بود كه می تواند به پرورش جوانان بپردازد امّا بزودی متوجّه شد كه معلمّان دیگر نیكی را که او می كارد ضایع و فاسد می كنند و این شغل را ترك كرد. بعد از این دوران تاریك، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر"برن" انتقال یافت. كمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه ی پولی تكنیك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می نمود وظیفه ی وی آن بود كه اختراعاتی را كه به دفتر مذبور می آوردند مورد آزمایش اوّلیه قرار می داد. شاید تمرین در همین كار موجب شده بود كه وی با قدرت خارق العاده و بی مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درك و استخراج كند. چون انیشتین به خصوص به قوانین كلی فیزیك علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود كه با كمك محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج كند.
آخرین سالهای زندگی انیشتین:
در پایان به اظهار نظرهای برخی از مشاهیر درباره ی انیشتین بعد از وفات وی می پردازیم: |
|
+ نوشته شده در
89/08/12ساعت 22:29 توسط کیومرث متین نجاتی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خسته ام
خسته... تنهام تنها ... پاییزی سرد و دل شکسته از زمونه |
| پیوندهای روزانه |
|
وحید 2 وحید 1 فروشگاه کیومرث (حتما دیدن کنید ) به سرزمین عشق خوش امدید کلبه مطالب جالب عشقولانه مرلین عشق از دست داده گروه هواداران محسن یگانه یه عاشق روزنوشت های یک ذهن مالیخولیایی را پول دار شدن صد در صد عسل خانوووووووووووم قلبهای کوچولو سجاد جون مرد گریه نمی کند محیا فائقه یاسمین خانووووم عسل خانم و آقا حجت می خوام تو اوج گریه هام بخندم باغ ستاره فصلی به نامه بهار اناره هدیه خانوم عشق قدیما خودم بودم پسر خاله آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
89/11/01 - 89/11/30 89/09/01 - 89/09/30 89/08/01 - 89/08/30 89/07/01 - 89/07/30 89/06/01 - 89/06/31 89/05/01 - 89/05/31 89/04/01 - 89/04/31 89/03/01 - 89/03/31 89/02/01 - 89/02/31 89/01/01 - 89/01/31 88/12/01 - 88/12/29 88/11/01 - 88/11/30 88/10/01 - 88/10/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 |
| پیوندها |
|
عکس2 عکس1 عکس3 عکس باز صبا نیوز پسر خالمه عکس بازیگران سینما سانسور بی سانسور خاطرات خصوصی یه دختر خودم و شغلم و زندگیم و فکرو خیالم |
|
RSS
|